محمد معصوم البكري ( نامى )
98
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
انتقال و ارتحال از دنياى دون لازم وجود متوطنان ربع مسكون ، در شهور سنه سبع و تسعمايه ميرزا الغ بيگ ابن ابو سعيد ميرزا در ولايت كابل بجوار رحمت ايزدى پيوست ، و پسرش ميرزا عبد الرزاق حاكم آن ديار گشته ، بجاى پدر بر مسند فرماندهى نشست . و بسبب صغر سن شاهزاده در ميان امرا و اركان دولت مخالفت افتاد ، و شيرم زكه سرانجام تمامى مهمات جزوى و كلى را از پيش خود گرفت . و امير يوسف و محمد قاسم بيگ و امير يونس على و بعضى ديگر از امرا و اركان دولت از شهر بيرون رفته فرصت نگاه مىداشتند ، و صباح عيد اضحى كه شيرم زكه در ديوانخانهء سلطان نشسته آش مىكشيد ، با سيصد نفر مكمل بى خبر بكابل در آمده بر سرش تاختند ، و تيغها از نيام انتقام كشيده فى الحال بنياد ( b 69 . f ) حياتش برانداختند . و ازين جهة « 1 » پريشانئ تمام به حال كابليان راه يافته . اين خبر در گرمسير بسمع ولد خورد امير ذو النون ميرزا محمد مقيم ارغون رسيد ، و در اواخر سنه ثمان و تسعمايه لشكر هزاره و تكدر را جمع نموده تسخير كابل را پيشنهاد همت گردانيده بدان جانب نهضت نمود . و ميرزا عبد الرزاق فرار بر قرار اختيار كرد و محمد مقيم دران مملكت حاكم شد و دختر الغ بيگ ميرزا را بحبالهء نكاح درآورد . و اين اخبار در وقتى كه بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون ارغون در كنار آب آمويه بودند بديشان رسيد و موجب فرح و ابتهاج گشت . اما پريشانى بسيار بخاطر امير ذو النون راه يافت ، و از انجا كتابتى مشتمل بر تهديد « 2 » و وعيد به فرزند خود نوشت ، كه اين امر نيك واقع نشد كه او اين دليرى نموده . الحال بايد كه از خود غافل نبوده امراء كابل را نزد خود نگذارد . بنابران ميرزا محمد مقيم اكثر مردم قديم كابل « 3 » را رخصت فرموده با مردم خود بحكومت و حراست كابل اشتغال نمود .
--> ( 1 ) م : سبب ( 2 ) م زياد دارد : تمام ( 3 ) ف ندارد : نزد خود . . . . كابل